حکایت بهلول و اندرزی حکیمانه

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او....
شيخ احوال بهلول را پرسيد.
گفتند او مردي ديوانه است.
گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند.

شيخ پيش او رفت و سلام كرد.
بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي هستي؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي.

فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري..

بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟

عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم...

برای خواندن متن کامل داستان به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

زندگي

زندگي دفتري از خاطره هاست
خاطراتي شيرين-
خاطراتي مغشوش-
خاطراتي كه زتلخي رگ جان ميگسلد.
ما ز اقليمي پاك-
كه بهشتش نامند-
بچنين رهگذري آمده ايم.
گذري دنيانام-
كه نامش پيداست-
مايه پستي هاست.
ما ز اقليم ازل-
ناشناسانه بدين دير خراب آمده ايم
چو يكي تشنه بديدار سراب آمده ايم
مادر آن روز نخست-
تك و تنها بوديم
خبري از زن و معشوقه و فرزند نبود
سخني ازپدر و مادر دلبند نبود
يكزمان دانستيم-
پدرومادر و معشوقه و فرزندي هست
خواهر و همسر دلبندي هست ...

برای خواندن متن کامل شعر به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

روزه داران عزیز عبادات قبول

ما از این مطالب تو وبمون  نداشتیم ولی اینو میذارم تا روزه داران عزیز یکم سر حال بیان

مردي بنام اصغر در جمعي نشسته بود ، ناگهان بادي صدا دار از او خارج شد

و جماعت به او خنديدند ، اصغر بسيار خجالت کشيد و از خدا خواست که او را

چون اصحاب کهف به خوابي هزار ساله ببرد و دعايش مستجاب شد و او پس

پس از هزار سال از خواب بيدار شد و چون احساس گرسنگي مي کرد به

نانوائي رفت و سکه اي براي خريد نان به نانوا داد .

نانوا نگاهي به سکه انداخت و گفت سکه گران بهائيست

بايد مال دوران اصغر

*وزو باشد

من که با دیدن این آثار هنری کف کردم

( امیدوارم روزم باطل نشده باشه)

هنر استفاده از سایه ها

 

فرصت ناراحت کردن دیگران در هر روز صدها بار به دست می آید و فرصت خوشحال کردن در هر سال، یک بار
(فرانسوا ولتر)

(ارسال توسط آزاده)

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي رهگذري بودم که ميگذشت...

  (ارسال توسط داداش اسماعیل)

1.آلبرت انیشتن در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود.یعنی معنی ومفهوم کلمات وعبارات رادرست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت انیشتن اورا عقب مانده ذهنی ,غیر اجتماعی وهمیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد,ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!!

2.توماس ادیسون که معلمانش از آموزش اودر مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را ازدرس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!!

3.بتهون، معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"

4.پیکاسو یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک وحضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!!

5.هیلتون که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالن ها و هتل ها را طی بکشد!!

6.جیمز وات که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!!

7.امیل زولا نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!!

8.ناپلئون بنا پارت مدرسه خود را با رتبه 42به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!!

9.لویی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود ودر دوره لیسانس در درس شیمی بین 22نفر رتبه 22را کسب کرد!!

تجدید فراش (طنز)

همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش

حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟

صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش

عاقبت تصویب شد قانون تجدید فراش
دارم احساس بدی، غمگین و نالانم همش

مثل سیر و سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم
چونکه با اسم هوو می لرزد این جانم همش

همسر خوبی نبودم ، می پذیرم کاملا
خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش

مُرد دیگر آن زن خود خواه لوس بی ادب
بعد از این یک خانم خوش خلق و مامانم همش

بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از این
در پی کفش و لباس و کیف ارزانم همش

هرچه می خواهی برایت می پزم عالی جناب
قرمه سبزی یافسنجان ؟تحت فرمانم همش

جای کافی شاپ و استخر و سونا و سینما
بیشتر پیش شما در خانه می مانم همش

جیغ هایم ، نعره هایم ،اخم هایم را ببخش
یک مریضی بود و فعلا تحت درمانم همش

سرورم منهم از این پس آن جناحی می شوم
از همین فردا فقط در خط " کیهانم" همش

نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه
بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش

گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا نترس
کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش

بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش
هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش

ازدواج این روزها آن هم مجدد، ساده نیست
تازه از آن بار اول هم پشیمانم همش

طناز: مطصفي مشايخي

دانشجوهای جدید و ترم آخری
طي يک نظرسنجي از يک دانشجوي ورودي جديد و يک دانشجوي ترم آخري خواسته شد که با ديدن هر کدام از کلمات زير ذهنيت و تصور خود را در مورد آن کلمه در يک جمله کوتاه بنويسند.
جمله اول مربوط به دانشجوي ورودي جديد و جمله دوم مربوط به دانشجوي ترم آخري.

رييس دانشگاه
1 - مردي فرهيخته و خوشتيپ .
2 - به دليل اينکه در طي اين چهار پنج سال يک بار هم ايشونو نتونستم ببينم، هيچ ذهنيتي ندارم.


يک وعده غذاي سلف
1- بيفستراگانوف با سس کچاپ با نوشيدني خنک.
2 - چلو لاستيک به همراه افزودني هاي غير مجاز.


کارت دانشجويي
1 - کارت شناسايي و هويت دانشجو.
2 - تنها استفاده از اين کارت گرفتن فيلم از ويدئو کلوب است.

خوابگاه
1 - محل استراحت و سرشار از شادي و نشاط.
2 - مکاني براي همزيستي مسالمت آميز با سوسک و موش.

شب امتحان
1 - شبي براي دوره کردن درسي که در طول ترم خوانده شده است.
2 - شبي که تا صبح بايد مثل خر درس خوند.

جزوه خوش خط دخترها
1- بميرم از هيچ دختري جزوه نميگيرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم.
2 - طلاي کاغدي.

تقلب
1 - يک روش غير اصولي و ناجوانمردانه براي نتيجه گرفتن در امتحان.
2 - تنها روش اصولي و مبتني بر عقل براي نتيجه گرفتن در امتحان.


مشروط شدن
1 - عمراٌ، من تو دبيرستان معدل کمتر از 18 نداشتم.
2 - نمک تحصيل در دانشگاه.

وام دانشجويي
1 - کمک هزينه براي دانشجو.
2 - مثل مهريه ميمونه کي داده کي گرفته.

ازدواج دانشجويي
1 - حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصيل دارم.
2 - کو؟ کجاس؟کسي رو سراغ داري برام؟

حراست
1 - ارگاني براي حفاظت از دانشجو از گزند خطرات.
2 - ارگاني براي حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجويان.

دانشجو
1 - فردي که به دنبال علم آموزي و توليد علم است.
2 - ها ايي دانشجو که وگفتي يني چه؟؟؟!!!!

سکوت، زیور عاقل و پرده جاهل است.

خوشا آنی که می گوید : به راهت منتظر بودم، نمی خواهم ز تو فرصت به جز یک لحظه تا گویم : خداوندا چه دیر آمد سفیر وصل مشتاقان ... .

اگر سخن نقره باشد، خاموشی چون زر پربهاست. ( لقمان )


آنکه با زندگی می سازد، زندگی را می بازد! با زندگی نساز، زندگی را بساز. ( اهورا )

هر چه نور بیشتر باشد، سایه عمیق تر است.

پرستویی که مقصدش را کوچ می داند، از خراب شدن لانه اش نمی هراسد.
(
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم )

دیگران را ببخشید نه به آن خاطر که آنها لایق بخششند، بلکه شما لایق آرامشید. ( زرتشت )

تاریک ترین ساعات شب درست قبل از طلوع آفتاب است.

در زندگی از چیزی نباید ترسید باید آنرا درک کرد. ( ماری کوری )

برای جلب علاقه باید اظهار علاقه مندی کرد. (دیل کارنگی )

بزرگترین دشمن یک زن، یک زن است.( چخوف )

اگر تو را دشمن باشد، دلتنگ مشو که هر که را دشمن نباشد بی قدر و بهاست.
(
قابوسنامه )

امروز نخستین روز آینده توست.

امروز نخستین روز آینده توست.

از تلاش در راه هدف لذت ببر نه از رسیدن به هدف.

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
(
دکتر شریعتی )

بعضی بی گناهان نیز از آسیب رعد و برق در امان نمی مانند. ( شکسپیر )

باید ترسید آنگاه که مستبدان مهربان می شوند ( شکسپیر )

اگر آفتاب را به نظاره بنشینی، سایه را نتوانی دید.( هلن کلر )

پیش از آنکه بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید، ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمانی مناسب تکیه داده اید.

 ( استفن کافی )